راه تکامل
خداوند، شخص لعنت کننده دشنام دهنده، طعنه زنِ به مؤمنان، بد زبانِ ناسزاگوي و گدايِ سِمِج را دشمنمي دارد . [امام باقر عليه السلام]
 
 

به نام معبود چمران ها


امروز توي دانشکده مشغول کار با کامپيوتر بودم.چندتا از دانشجويان ارشد هم حضور داشتند. دو تا از آقايونشون بعد از اينکه کلي حرفاي بي هوده که اصلا به سنشان نمي آمد زدند شروع کردند به فخر فروشي و به قولي، تا جلوي همديگه و بقيه کم نياورده باشن. يکي اين مي گفت، يکي اون. از کارايي که کرده بودند  مي گفتند.گاهي هم که يکيشون کم مي ياورد مغلطه مي کرد و سعي مي کرد کار ديگري را کوچک جلوه دهد. آخر سر هم قرار گذاشتند فردا مدارکشان را رو کنند و براي حرفهايشان سند بياورند. حال بماند که بلند هم صحبت مي کردند و نمي گذاشتند من هم به کارم برسم. بعد از اينکه از اتاق بيرون آمدم به ياد همايشي که چند روز پيش در دانشگاه برگزار شده بود افتادم. همايش شهيد دکتر مصطفي چمران، با حضور دکتر طباطبايي و سيد مهدي شجاعي. با خود انديشيدم چگونه است که شهيد چمران که تا آن زمان دانشگاههاي ايران چنين دانشجوي نمونه اي را به خود نديده بود اينگونه ويژگي بارزش، فروتني و تواضع بود. او که استادي که هيچکس نمره بالاتر از 15 از او نگرفته بود، به اونمره 22 مي دهد.چون لايقش بود. او که بعدها دکتراي فيزيک پلاسما از دانشگاه آمريکا گرفت اما اين ها و تمام ماديات دنيااو را مجذوب خود نکرده بودند. از تمام تعلقاتش دل بريد و خودش را وقف مردم تمام قرون و اعصار کرد. پس من امروز به عينه ديدم تفاوت دورافتاده هاي از اصل خويش را و عاشق و مجنون معبود را.


مريم وظيفه دوست ::: شنبه 12/8/1386::: ساعت 12:28 عصر
 

چقدر خنده داره که يک ساعت عبادت به درگاه الهي دير و طاقت فرسا ميگذره ولي 60 دقيقه بازي يک تيم فوتبال مثل باد مي گذره!
چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسيار هنگفتيه اما وقتي که با همون مقدار پول به خريد مي ريم کم به چشم مياد!
چقدر خنده داره که يه ساعت عبادت در مسجد يا کليسا طولاني به نظر مياد اما يه ساعت فيلم ديدن به سرعت ميگذره!
چقدر خنده داره که وقتي مي خوايم عبادت و دعا کنيم هر چي فکر مي کنيم چيزي به فکرمون نمي ياد تا بگيم اما وقتي که مي خوايم با دوستمون حرف بزنيم هيچ مشکلي نداريم!
چقدر خنده داره که وقتي مسابقه ورزشي تيم محبوبمان به وقت اضافه مي کشه لذت مي بريم و از هيجان تو پوست خودمون نمي گنجيم اما وقتي که مراسم دعا و خطابه و نيايش طولاني تر از حدش مي شه شکايت مي  کنيم و آزرده خاطر مي شيم!
چقدر خنده داره که خوندن يه صفحه و يا بخش از قرآن يا کتاب مقدس سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترين کتاب رمان دنيا آسونه!
چقدر خنده داره که سعي ميکنيم رديف جلو صندلي هاي يک کنسرت يا مسابقه رو رزو کنيم اما به آخرين رديف يک مکان مذهبي مثل کليسا يا مسجد تمايل داريم!
چقدر خنده داره که براي عبادت و کارهاي مذهبي هيچ وقت زمان کافي در برنامه روزمره خود پيدا نمي کنيم اما براي بقيه برنامه ها رو سعي مي کنيم تو آخرين لحظه هم که شده انجام بديم!
چقدر خنده داره که شايعات روز نامه ها رو به راحتي باور مي کنيم اما سخنان کتب مقس و قرآن رو به سختي باور مي کنيم!
چقدر خنده داره که همه مردم مي خوان بدون اينکه به چيزي اعتقاد پيدا کنند و يا کاري  در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!
چقدر خنده داره که وقتي جوکي رو از طريق پيام کوتاه و يا ايميل به ديگران ارسال مي کنيد به سرعت آتشي که در جنگلي انداخته شود همه جا را فرا مي گيرد اما وقتي که سخن و پيام الهي  رو  مي شنويد دو برابر در مورد گفتن و يا نگفتن اون فکر مي کنيد!
خنده داره . اينطور نيست؟!
داريد مي خنديد؟
داريد فکر مي کنيد؟


اين حرفارو به گوش بقيه هم برسونيد و از خداوند سپاس گذار باشيد که او خداي اعلي و دوست داشتني است.


آيا اين خنده دار نيست که وقتي که مي خوايد اين حرفارو به بقيه بزنيد خيلي ها رو از ليست خودتون پاک مي کنيد بخاطر اينکه مطمئنيد که اونها به هيچ چي اعتقاد ندارند؟!!!
خنده داره؟ ...... تاسف آوره.


.


مريم وظيفه دوست ::: سه‏شنبه 17/7/1386::: ساعت 12:51 عصر
 

بسم ا...


ونريدان نمن علي الذين...


درود بر تو اي فلسطين و درود بر فرزندان غيورت آنها که به مقابله با شيطان و سپاهيانش قد علم کرده و غيورانه به بت شکني ابراهيم اقتدا نمودند.


درود بر تو اي فلسطين و درود بر تمامي آنها که استکبار جهاني را به انقلاب سنگها محسور خويش کرده اند.


ديريست که پنجه خونخوار صهيونيسم جهاني روي آن وادي مقدس سايه افکنده و گويا دلاوران عرب را از اين واقعه ناميمون خبري نيست.


سالهاست که چشم اميداسلام به حضور پرنور جواناني است که تابش خورشيد قدس را عالمگيرنموده وآن ارض منور را از اشغال ستمگران ناپاک برهانند. زمان چه زود مي تازد.آيا اين ديروز نبود که خميني کبير جمعه اي را بنام قدس رقم زد؟ ا... اکبرآن پير عاليقدر –آن از تبار آسمانها سالها پيش نخوت اين سياهدلان صهيون را به چشم دل ديده ومظلوميت اسلام را فرياد کرده بود.گفته بود اسرائيل بايد از صفحه روزگار محو شود گفته بود که مسلمين به پا خيزند او همه اينها را گفت...واويلتا فلسطين اي سرزمين پيامبران الهي چه مظلومي تو که اينک هيچ فريادرسي در جهان نداي يا للمسلمين زنانت را نميشنود نداي مظلوميت تو را تنها کساني خواهند شنيد که صداي خورد شدن استخوانهاي پدرانشان را در زير چرخهاي تانک اسراييلي شنيده اند فرياد دادخواهي تو را تنها کساني پاسخ خواهند گفت که شرف و پيروزيشان را جز به درگاه احديت تسليم نخواهند کرد آنها که در هزار سوي کتب علمي دانشگاههاي دنيا به مقابله با جهل برخواستند آنها که فرزندان برومند تواند انها که خاک تو آرامگاه مادرانشان است آري به راستي آنها خواهند آمد جوانان دانشجوي تو خواهند دانست که شيطان هزارهزار انديشه باطل به ميدان آمده و آنها با اتکابه حق و تدبر در قران راه رهايي را خواهند يافت و مگر اين کلام او نيست که فرمود فلن يجعل ا...للکافرين علي المسلمين سبيلا 


به هوش باشيد اي فرزندان مسلمان قدس.جوشن آسماني حق به تن کرده و بر جالوت زمان بتازيد.


اين غاصبان همانها هستند که خاکروبه ها بر سر پيامبر عظيم اسلام فرو آوردند اينها همانها هستند که طا ئف را ميدان شکنجه اش ساختند


اينها همانها هستند که در بدر- احد – خيبر و هزاران وعده گاه ديگررسول ا... را آزردند و در پايان باز او بود که پيروز آمد


و ما النصرالا من عندا...


آري اي برادران و خواهران دانشجو با اراده اي محکم از انفعال درمقابل دشمن پرهيز کنيد که اين شيوه شيران هرگز نبوده حمايت از ياران دين و مردان سياسي اسلام نه امروزه که هماره تکليف شما قشر روشنفکر جامعه است شما خواهيد توانست زندگي و اميد را به فلسطين  سرزمين فرزندانتان باز گردانيد و خواهد آمد روزي که عزم و تلاشتان به ثمر بنشيند و سرود ملي شما داور مردان و شيرزنان مسلمان در جهان طنين افکند اينک اين گوي و ميدان است که چشم به راه حضور شما جوانان آگاه مانده بشتابيد و به ياري مادرتان فلسطين قد علم کنيد ودر اين راه پيروي از پيامبر اکرم محمد مصطفي(ص) را سر لوحه امور قرار دهيد که راه اين است ولا قوة الا با...


مرجعيت ديني شما نقطه قوت تلاشتان خواهد بود به هوش باشيد شيطان در مقابل محمد هيچ غلطي نمي تواند بکند گردا گرد مراجع چون پروانگان دور شمع گشته وراه اسلام را بپوييد و همگي به عروة الوثقي ايمان  قرآن چنگ زنيد و با نشروگسترش آيات جهادي وصبر ريشه ي نا اميدي را بخشکانيد وبدانيد ان ا... مع صابرين والبته ما دانشجويان بسيجي ايراني در اين جنگ نا برابر آنچه از سرمايه علمي و فکري نزدمان باشد پشتوانه راهتان خواهيم کرد و در مقابله با دشمنان اسلام همدوش وهمپاي شما خواهيم جنگيد رسوايي هلو کاست اين قوم را به ياد داريد ؟


اراده کنيد دو طرفه آن رسوايي را به عالم بکشانيم وهمراه هم بند بند آن پروتکل هاي نامردي را به عالم وعالميان بشناسانيم اراده کنيد ياران بپا خيزيد دوستان چشم اميد اسلام امروز بگامهاي استوار شما جوانان فلسطيني است کياست –سياست وديانت را هرگز فراموش نکنيد اينک وقت آن رسيده که بر عهدها پاي فشاريدو بدانيد فضل ا...المجاهدين علي القئدين اجرا عظيما


به هوش باشيد که آخرالزمان عصر اسلام است وبه انسانيت اميد داشته باشيد به ظهور آن منجي اسلام و بجنگيد با همه کفر وهمه نا مشروعيت


 


 


ان تنصروا...ينصرکم وثبت اقدامکم


والسلام


مريم وظيفه دوست ::: يکشنبه 15/7/1386::: ساعت 10:8 صبح
 

بسم رب الشهداء و الصديقين


گزارش لحظاتي کوتاه از سفر به جبهه هاي غرب:


از کاوه وهمرزمانش شروع شد. طلبيده بودنمان و ما نمي دانستيم چه کرده ايم که لايق اين سفر شده ايم.انتخاب شده بوديم که به محضرشان برسيم. سفر آغاز کرديم با نام کاروان سياحت غرب که سياحت قلب را يادآور بود و سياحت ما مي توانست مسيرمان را در سياحت قلب تعيين کند.


مشتاقانه انتظار ميزبانيشان را مي کشيديم. راويان برايمان گفتند.ازروح بلندشان،از رشادتهاشان، از خلوصشان،از تسليم مطلق بودنشان و گفتندو گفتند و ما گوش جان سپرده بوديم که راه را بيابيم.


به مهاباد رسيديم. شهري که در آن هنگامه نماد تمام نامرديهاي عالم بود. آنجا که مي گفتند پايگاه اصلي ضدانقلابيون بوده و وحشيانه سر از تنهاي رزمندگانمان جدا مي کردند اما اين بزرگ مردان تاريخ لحظه اي ترديد به خود راه نداده و ايستادند.سوختيم از عمق وجودمان و از مسيح کردستان شهيد بروجردي شنيديم که با دم مسيحاييش آن خاک مرده را زنده کرده بود. پاکش کرده بود با قافله سالارمان.


راه را پيش گرفتيم به ديار مردمان به ناحق به خون کشيده شده،سردشت.


ويادمان ياران ديرينمان در چند کيلومتري سردشت. اما انگار مي خواستند بيازمايندمان که هنوز شوق ديدار يار باقي ست يا باز اسير خاک شده ايم.اتوبوس ها ازحرکت ايستادند و ما پاي پياده به حضور طلبيده شديم که مگر نه اين است که با زخم تيشه اي سخت تنديسي زيبا مهيا مي شود و شهدا مي خواستند که بسازندمان تا زيبا به پيشگاهشان برسيم.


روي سنگلاخها نشستيم و باز تلنگري آتشمان زد که ما به غنيمت خواری آمده ایم! ما هیچ نکرده ایم برای یار حال آنکه او از خود گذشته است. که ما قدمی برنداشته ایم و او جانانه گام نهاده است. نفس کشیدن در آن هوای رهیده از چنگالهای بی شرمان برایمان سخت شده بود.آری به یاد آوردیم که عهدمان را شکسته بودیم و فراموششان کرده بودیم اما این بزرگ مردان باز هم جوان مردی کرده بودند و رهایمان نکرده بودند.


هرجا می نگریستیم نوشته شده بود:"شهدا شرمنده ایم" و من از سستیهایم، از هرزه گوییهایم، از کم کاریهایم، از کاهلیهایم، از غرورم، از بیهوده عمر گذراندم شرمنده شده بودم.


و حاج عمران. باورم نمی شد.بی صبرانه انتظارش را می کشیدم. به دنبال آشنای غریبم می گشتم. می خواستم از دردهای دلم بگویم. نشانه می خواستم. قدم که برمی داشتم احساس می کردم پا جای پای او می گذارم. او که فرمانده اش قافله سالارمان بود.شهید محمود کاوه. حضورشان را حس می کردم. پای یادبود شهید کاوه نشستم. عقده ها گشودم.عقده ها گشودند و باز "شهدا شرمنده ایم". چه سخن دلنشینی از زبان یادگار جبهه:"محمود جان ببین که همشهریانت آمده اند. از سرزمین ضامن آهو،خوب پذیراییشان کن"


دلهایمان پر کشیده بود به آن سوی صفر مرزی. به مرز عاشقی و عاشق کشی. به همانجا که شهیدانمان به تک تک نامهای شورانگیزش، به حسینش(ع)، به علمدارش، به زینبش، به علی اکبرش، به علی اصغرش، به رقیه اش و به هفتادو دوتنش اقتدا کرده بودند. همانجا که یاران دیرینمان شهد شهادت را به عشق آنجا نوشیده بودند. لبان خشکیدیشان نشان از لبان تشنه مقتدایشان می داد.


و اینک این ماییم و این روح بلند شهیدانمان. این ماییم و شرمساری بی انتها و این ماییم و خدای عاشقان. بیایید عهدی ببندیم. بیایید کاری کنیم. نگذاریم خونشان پایمال شود.


والسلام


 


مريم وظيفه دوست ::: دوشنبه 2/7/1386::: ساعت 10:25 صبح
 

به نام او که همگان چشم به رحمت او دارند


معبودمان الله است.ناممان ايراني ست.مذهبمان اسلام است. رساليمان قرآن است.لقبمان شيعه علي است.موعودمان مهدي فاطمه (س) . چه انتسابهاي عظيمي.اما آيا به واقع چنين است.از خود مي پرسم: آيا به جز الله معبود ديگري ندارم.آيا همه حال از او فرمان مي برم يا اينکه دنيايم، احساسم، غرورم، کبرم، حسادتم و هزاران هزار نيروي ديگر مرا با خود همراه کرده اند.


ايراني. اهل ايران. کشور تمدن هاي چند هزار ساله. کشور اراده هاي راسخ. مهد علوم گوناگون. پس چگونه اراده هايمان سست شد. چگونه بعضي هامان در هجوم نابرابري ها و نامردمي ها ساکت نشسته ايم و حتي به خشم هم نيامده ايم.


آيا اگر مسلمانم همه حال تسليم اويم يا تسليم خواهشهاي نفسانيم. چه بسا که گاه گاهي غرورم وعقل تکامل نيافته ام در تسليم همه جانبه ام ترديد به راه انداخته اند و در اين حال براي رفع ترديدم به کجا پناه برده ام. آيا به سراغ رساله ام رفته ام.


شيعه علي. شرم دارم از اينکه خود را پيرو علي بدانم وحتي يک بار هم فرامينش را در نهج البلاغه نخوانده باشم و به جايش به ده ها کتاب افراد بيگانه استناد جسته ام.


وچه انتظار عجيبي. نشسته ايم و گفته ايم خدا کند که بيايي. کجاي قول من و فعل من به منتظر مي ماند. حتي از کميل و ندبه اش نيز دريغ کرده ام. پس من کجا لايق اين انتسابهايم. چگونه با اين ها خودم را به جهانيان معرفي مي کنم. آه که شرمسارم.


مريم وظيفه دوست ::: جمعه 30/6/1386::: ساعت 10:45 صبح
 

بسم رب الشهداء و الصديقين


من تصميم دارم که از اين به بعد آدم خوبي باشم،دست ازگناهانم بشويم،قلب خودرا يکسره تسليم خدا کنم،ازدنياو مافيها چشم بپوشم.تنها،آري تنها لذت خويش رادر آب ديده قرار دهم.


شهيد دکتر مصطفي چمران


مريم وظيفه دوست ::: چهارشنبه 28/6/1386::: ساعت 3:30 عصر

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
 
.:: منوي اصلي ::.
.:: آمار بازديد ::.
بازديد امروز : 0
بازديد ديروز : 0
بازديد کل : 428
.:: درباره خودم ::.
.:: پيوند هاي روزانه ::.
.:: اشتراک در خبرنامه ::.

نام:

ايميل:

 
.:: طراح قالب::.
مرکز نشر فرهنگ شهادت
مرکز نشر فرهنگ شهادت شيراز
مرکز نشر فرهنگ شهادت